اینجا از ملایر سخن می‌گوییم

عمارت تاریخی لطفعیان‌(موزه ملایر)

عمارت تاریخی لطفعلیان‌(موزه ملایر)

در خیابان شهید مصطفی‌خمینی ملایر یک خانه قدیمی به یادگار از دوره قاجار وجود دارد که در سال ۱۳۸۰ به عنوان آثار ملی میراث فرهنگی ثبت و تبدیل به موزه ملایر شد.

این عمارت قدیمی متعلق به شخصی به اسم محسن‌مصدوقی معروف به مصدوق‌الممالک بوده است. که این لقب را مظفرالدین شاه به او داده است. او در سال ۱۲۶۰به همراه خانواده خود از اراک به ملایر مهاجرت کرد و زمین های زیادی در جنوب شهر ملایر خریداری و آباد کرد، محله‌هایی که بعدها زورآباد و فرح‌آباد نام گرفت. همچنین او روستاهای زیاد در اطراف ملایر از جمله می‌آباد، کمازان، پری و … اجاره و آباد کرد.

میرزا‌محسن‌آقا به واسطه ارتباط با درباریان در سال ۱۲۸۸ نماینده ملایر، نهاوند و توسرکان در دوره دوم مجلس شورای اسلامی شد و توانست با به خدمت‌گیری معماران معروف آن زمان این عمارتِ با شکوه را بسازد.

کل فضای این عمارت شامل منزل مسکونی، محوطه بیرونی، حسینیه، زور‌خانه، حمام و اصطبل بوده است. که به طور کلی در واقع مهم‌ترین قسمت‌های آن اندرونی،حسینیه و اصطبل بوده است. که حسینیه مهم‌ترین بخش این بنا محسوب می‌شود.

بعد‌ها بخش حسینیه این مجموعه توسط اسدالله‌خان‌ لطفعلیان خریداری شده و کاربری مسکونی گرفت. این بخش در دو طبقه ساخته شده و در سه ضلع حیاط مرکزی اتاق‌هایی با کاربری‌های مختلف و با نماهای بسیار زیبای آجری به صورت دوطبقه دیده می‌شود. سقف طبقه همکف پوشیده از طاق های آجری زیباست و پوشش طبقه فوقانی آن به صورت مسطح با تیر‌چوبی است.

در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۸۰ این بنای تاریخی توسط میراث فرهنگی خریداری و به شماره ۴۸۹۲ به ثبت آثار ملی ایران رسید و تغییراتی از جمله ساخت موزه مردم‌شناسی با ماکت‌هایی در حال تهیه شیره انگور و کارگاه‌های صنایع‌دستی در آن ایجاد شد.

هم‌اکنون این بنای آجری ۲ طبقه معروف به خانه لطفعیان (موزه ملایر) با ۱۲۰۰ متر زیربنا، دو حیاط بیرونی و اندرونی، طاق نماهای بلند دو طبقه، شیشه‌های رنگی و درهای چوبی ارسی مظهری از مهارت و ذوق هنرمندان ۱۵۰ سال پیش یکی از جاذبه های گردشگری ملایر محسوب می‌شود.

یکی از عواملی که بر اهمیت تاریخی این موزه افزوده است، وجود اشیای باستانی بوده که از حفاری‌های انجام شده در محدود ملایر به دست آمده است.

از جالب‌ترین قسمت‌های این موزه برای بازدید کننده‌ها، موزه مردم‌شناسی است که طریقه پخت شیره انگور ملایر به روش سنتی را با استفاده از ماکت ها نشان می‌دهند. شیره‌پزی در ملایر از سنت‌های قدیمی در شهریور ماه است که مقارن با زمان برداشت انگور در این شهر است.

ملایر در 1324

مقاله‌ای درباره‌ی ملایر، از دهه‌ی بیست شمسی

آنچه در ادامه می‌خوانید متن مقاله‌ای است از «محسن عمادملایری» که در شهریور سال 1328 در مجله‌ی یغما منتشر شده‌است (صفحه 237 تا 239: فایل pdf). نسخه‌ی اولیه‌ی این مقاله ابتدا در فروردین 1324 در ماه‌نامه‌ی آموزش و پرورش منتشر شده‌است. این مقاله حاوی نکات تاریخی در باب ملایر است و همچنین توصیفی از وضعیت ملایر در آن روزگار (با تکیه بر آموزش و پرورش) دارد. بنابراین مطالعه‌ی آن برای علاقه‌مندان خالی از لطف نیست:

 

«ملایر‌ با اینکه نسبت به دو شهرِ قدیمیِ نهاوند و تویسرکان جدیدالبناء است، معذلک از حیث‌ موقعیت‌، مرکزیت‌ِ ولایات ثلاث را یافته است. یکی از قراء خالصه‌ی دولتی به نام «دولت‌آباد» در این‌ محل وجود داشته که اکنون نیز مجاور شهر، به کله یکی از محلات ملایر‌ است و وجه تسمیه‌ی دولت‌‌آباد‌ ملایر هم از این جهت است. آبادی ملایر در اواخر دوره‌ی سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار و به دست شیخعلی‌میرزا شیخ‌الملوک شروع شده.

شیخ‌الملوک که شخصاً تعریف جداگانه‌ای در طرز حکومت‌ خود دارد و داستان زفاف او با دختر پادشاه پریان هنوز در افواه است به رقابت برادرانِ خویش که در بروجرد و اراک و کرمانشاهان سلطه داشته‌اند، مصمم به احداث شهر ملایر می‌شود. بدواً مدرسه‌ و حمام‌ و بازار و کاروان‌سرا و عماراتی بنا نموده و تدریجاً از قصبات اطراف و از سایر شهرستان‌ها اشخاص را برای توطن و سکونت دعوت می‌نماید تا رفته‌رفته جنبه‌ی شهری به خود می‌گیرد. بیشتر از طرف خوانسار‌ و اصفهان‌ و بخش‌های اراک (آشتیان-تفرش)کم و بیشی هم از همدان جلاء وطن کرده در این شهرستان توطن اختیار می‌کنند. خوانین و مالکینِ دهات اطراف نیز سکونت شهر را ترجیح می‌دهند.

از‌ احکام‌ دولتی که به عمران و آبادی آنجا خدماتی شایان نموده‌اند مرحوم سلطان عبدالمحمد سیف‌الدوله فرزند مرحوم عضدالدوله برادر بزرگ مرحوم عین‌الدوله است که در سال 1305 هجری به حکمرانی‌ ملایر‌ منصوب‌ شده. این شاهزاده در موقع‌ فروش‌ خالصجات‌ دولتی در سال 1309 هجری، قسمت عمده‌ی خالصه را خرید می‌کند.

مرحوم حاجی سیف‌الدوله دامنه‌ی کوه شمالی شهر را به مقدار‌ تقریبا‌ً چهار‌کیلومتر مشجّر و عمارات و قلاع متعدده احداث و پارک معروف‌ آنجا‌ را ایجاد می‌کند. این پارک یکی از تفرج‌گاه‌های خوب کشور و مورد توجه و تمجید خودی و بیگانه می‌باشد و فاصله‌ی آن تا‌ شهر‌ سه‌ کیلومتر است.

بعد از استقرارِ رژیم مشروطیت، نخستین کسی که‌ در صفحه‌ی غرب اقدام به تأسیسِ مدرسه‌ی جدید به مقتضای عصر نمود، مرحوم حاج سیف‌الدوله بود که همین پارک‌ مجلل‌ را‌ محل مدرسه قرار داد و تمام لوازم و اثاثه‌ی مدرسه را فراهم آورد‌، و مرحوم‌ خان باباخان طهرانی را که آن موقع در تهران مدرسه‌ی ملی شخصی داشت، استخدام نمود و با‌ خانواده‌ به ملایر‌ آورد و مدرسه را مفتوح ساخت (1328 هجری).

خان باباخان مدیریِ مدرسه و تعلیم‌ کلام‌اللّه‌ را‌ با علم تجوید عهده‌دار بود، و برای هر کلاس یک معلم مخصوص استخدام کرد. معلم‌ و مدیر‌ و خدمه‌‌ی مدرسه هر روز غذای ظهر را مهمان مرحوم حاجی سیف‌الدوله بودند، دانش آموزان‌ هم‌ غذای ظهر را همراه می‌آوردند و هر روز بعد از صرف غذا صفوف نماز‌ جماعت‌ به‌ پیش‌نمازی یکی از شاگردان برپا می‌شد. برنامه‌ی کلاس‌ها این بود:

کلاس اول: مقدمات الفباء.
کلاس‌ دوم‌: خواندن و نوشتن فارسی.
کلاس سوم: نصاب الصبیان، حساب، سیاق قدیمی.
کلاس چهارم: مدارج‌ القرائه‌ و چهار‌ عمل اصلی از روی حساب علی‌خان.
کلاس پنجم: جغرافی آسیا و جامع المقدمات و مشق خط‌، حساب‌ اعشاری.
کلاس ششم: فرانسه، صرف و نحو، گلستان سعدی، جغرافیای اروپا و آسیا، حساب‌ کسر‌ و مرابحه‌.
کلاس هفتم: منطق، فقه، کلیله و دمنه، حسن خط، تفسیر قرآن، قواعد الجلیه (1)

مجموع دانش‌آموزانی‌ که‌ از‌ شهر به مدرسه می‌آمدند در حدود دویست نفر بودند و اتباع و فرزندان مرحوم سیف‌‌الدوله‌ هم در این کلاس‌ها تحصیل می‌کردند. تا موقع طلوع سالارالدوله وضع مدرسه خیلی مرتب بود‌ و شاگردان‌ هر سال به تشخیص مدیر و معلم کلاس مربوطه ارتقاء می‌یافتند. آنها که در‌ مدرسه‌ی سیفیه‌ تحصیل کرده‌اند فعالاً در زمره‌ی اشخاص فاضلی‌ هستند‌ که‌ هرکدام به نوبه‌ی خود موفق شده‌اند خدماتی به‌ کشور‌ بنمایند.

ظهور سالارالدوله و توقف اردوی چریکی او در حدود ده‌هزار نفر‌ به مدت‌ 15 روز در‌ ملایر‌ و تحمیل‌ عمده‌ی این عده به شاهزاده باعث انحلال‌ مدرسه‌ و تفرقه‌ی معلمین گردید. پارک به آن عظمت به بهانه‌ی توقف سالارالدوله دستخوش حریق‌ و خرابی‌ شد، معذلک مرحوم سیف‌الدوله با‌ روح خستگی‌ناپذیری بعد‌ از‌ اعاده‌ی امنیت اقدام به مرمت کرد‌ و همان‌ اساس اولیه را با وضع بهتری تجدید نمود و وصیت کرد که ثلث اموال‌ او‌ در نگاهبانی مدرسه و ایجاد مریض‌خانه‌ و پذیرایی‌ غربا‌ در محلی بنام‌ خانقاه‌ (آن مرحوم از مشایخ‌ سلسله‌‌ی صفا و از مریدان خاص مرحوم حاج میرزا حسن صفی علیشاه بود) صرف شود.

بعد‌ از‌ فوت آن مرحوم مدرسه را به دبستانی‌ اختصاص‌ دادند که‌ الآن‌ هم‌ دایر است ولی متأسفانه‌ ظاهراً بیش از چهار کلاس ندارد و امید است با فرهنگ دوستیِ اعقاب آن مرحوم مخصوصا‌ً آقای‌ محمود عضدی با درآمد هنگفت املاک‌ِ ثلث‌، این‌ دبستان‌ به دبیرستانی‌ آبرومند تبدیل گردد‌.

ملایری‌ها‌ مردمی باهوش و بااستعدادند و در تمام نهضت‌هایی که در ادوار مختلفه از مرکز شروع شده، پیش‌قدم‌ بوده‌اند‌، مردم این شهر از زن و مرد زحمت‌کش‌ و با‌صنعت‌ هستند‌. هنر‌ قالی‌‌بافی در ملایر و دهات آن رواج به‌سزایی دارد و برعکس سایر شهرستان‌ها که غالب مردها و پسرها مشغول قالی‌بافی هستند، در ملایر زنان و دوشیزگان با مهارت مخصوص قالی‌ می‌بافند.

ملایر علاوه از موقعیتِ صنعتی، تقریباً مرکز محصول خشک‌بار است. کشمش و انگور فراوان دارد که علاوه از مصرف اهالی مقادیر زیادی به خارج می‌فرستند. کوه‌های شهر و اطراف کتیرایِ بازار خارجه‌ را‌ می‌دهد که با زحمت و مشقتِ خاصی تحصیل می‌شود. در دام‌پروری و نگاه‌داری احشام رعایای ملایر مزیت خاصی دارند. لبنیات ملایر معروف است.

اگر در ملایر مدرسه‌ی کشاورزی تأسیس شود، با‌ هوش‌ و استعدادی که مردم آنجا در فراگرفتن کشاورزی عصر جدید دارند، بی‌هیچ تردید سودی عظیم عاید کشور خواهد شد».

پایان.

دختر شاه پریان در ملایر

شیخعلی میرزا، فرزند فتحعلی شاه، در دوران حکومت پدرش، حاکم ملایر بود. در سال 1243 هجری قمری، جادوگری با نام «نعمت الله بروجردی» که مشهور به کیمیاگری و قدرت تسخیر ارواح و اجنه بود، به ملایر آمد. او شیخ‌علی میرزا را تحت تأثیر قرار داد و او را عاشق جمال و زیبایی دختر شاه پریان کرد. به او وعده داد که با ریاضت و چله‌نشینی می‌تواند به دختر شاه پریان برسد و با کمک او حوزه‌ی حکومت خود را توسعه بدهد و نهاوند را از محمودمیرزا و بروجرد را از محمدتقی میرزا حسام السلطنه بستاند و نهایتاً به سلطنت ایران برسد.

این موضوع بین شاهزاده و نعمت الله کاملاً محرمانه بود و شاهزاده‌ی جوان و ساده لوح، با کمال خوش باوری به چله‌نشینی پرداخت و جواهرات قیمتی خودش را برای عرضه به دختر شاه پریان در اختیار نعمت الله قرار داد. عاقبت نعمت الله در شب چهلم، شاهزاده را خواب کرد و با پول و ثروت فراوانی فرار کرد. شیخعلی میرزا هرچه برای دستگیری او تلاش کرد، موفق نشد.

این قصه به گوش فتحعلی شاه و شاهزاده‌های قاجار رسید و مدت‌ها نقل مجالس بود. یکی از دلایلی که فتحعلی شاه بعدها چند جاسوس و ناظر بر شیخعلی میرزا قرار داد، همین ماجرای ساده لوحی او بود.

بعد از درگذشت فتحعلی شاه، محمدعلی شاه روی کار آمد. او مدتی بعد شیخعلی میرزا را عزل کرد و با تعدادی دیگر از برادران شیخعلی میرزا به قلعه‌ی اردبیل فرستاد و در آن قلعه حصر خانگی کرد. شیخعلی میرزا تا سال 1262 هجری قمری زنده بود و در آن قلعه صاحب فرزندی به نام «صادق میرزا» شد. صادق میرزا بعدها به ملایر آمد و به «هالوصادق خان» معروف شد (هالو کلمه‌ای لری به معنای دایی است). حدود پنجاه سال بعد وقتی مظفرالدین شاه به ملایر رفت، هالوصادق خان را در صف استقبال کنندگان دید. از او پرسید:‌«شما فرزند کدام یک از زن‌های شیخعلی میرزا هستی؟» هالوصادق خان جواب داد: «دختر شاه پریان»!

 

منبع:

ابراهیم صفایی، تاریخ ملایر، چاپ شرق، ص 49 و 50.

«شیخعلی میرزا حاکم ملایر و عروسی او با دختر شاه پریان» (نمایشی در پنج پرده)، شماره‌ی اول «تئاتر»، ربیع الاول 1326.

ملایر 50 سال پیش چگونه بود؟

در اطلاعات سرشماری سال 1335 و کتاب «ملایر و مردم آن» که در سال 1348 منتشر شده است، با اطلاعات جالبی درباره‌ی ملایر آن دوران بر می‌خوریم که توصیفی از ملایر در حوالی نیم قرن پیش است.

از جمله اینکه ملایر با حدود 21 هزارنفر جمعیت، دارای 4396 واحد مسکونی است. در تمام شهر فقط 82 ساختمان آجری وجود دارد که عمدتاً  در اطراف پارک سیفیه قرار دارند. بقیه‌ی خانه‌ها هم از خشت و آجر یا خشت خام ساخته شده اند. مسیر ملایر به همدان و بروجرد آسفالت است اما مسیر ملایر به اراک هنوز آسفالت نشده است.

در ملایر 12 دبستان و 3 دبیرستان پسرانه و 5 دبستان و یک دبیرستان دخترانه وجود دارد. مجموعاً هم فقط 50 درصد مردان و 20 درصد زنان سواد دارند. یک سوم دختران در سن 15 تا 19 سالگی و مابقی نهایتاً تا سن 24 سالگی ازدواج می‌کنند.

ابراهیم صفایی در کتاب «تاریخ ملایر» که در سال 1339 منتشر شده است، می‌نویسد: «بیشتر ده‌های ملایر خرده مالک هستند. مالک عمده در ملایر خیلی کم است و اغلب در طهران زندگی می‌کنند و هدف عمده‌ی آن‌ها بهره‌برداری از دسترنج دهقانان محروم و گرسنه‌ی ملایر است. محصول عمده‌ی ملایر انگور، گندم، جو، ذرت، بادام و گردو است. اقسام میوه‌ها در ملایر فراوان است، اما از نوع مرغوب آن نیست. در ملایر نوعی خربزه به عمل می‌آید که به «میرپنجی» معروف است. این خربزه در پاییز به دست می‌آید و بسیار لطیف و شیرین است. نصف پوست آن سبز و نصف پوستش سفید است. پوست آن به نازکی کاغذ است و در هیچ کجای ایران نظیر ندارد. صادرات ملایر هم کشمش، باسلق، چوب، فرش، بادام، گردو، گندم، جو، پوست، پشم و کتیرا است».

ضمناً از توضیحات او در می‌یابیم که در آن زمان، ملایر دارای یک کارخانه‌ی قوی برق، یک کارخانه‌ی یخ مصنوعی (تولید یخ) ، یک کارخانه‌ی کبریت‌سازی با نام «کبریت فرشته»، یک کارخانه‌ی چوب‌بری، چند آسیاب جدید، چند کارخانه‌ی صابون‌پزی، چهار کارخانه‌ی مخصوص خشک‌بار، چند کارگاه فرش‌بافی، یک چاپ‌خانه و یک کارخانه‌ی مشروب سازی به نام «شرکت باده» (احتمالاً از انگور ملایر) بوده است. دو بیمارستان هم با نام‌های «سیفیه» و «فخریه» در ملایر مشغول به کار بوده‌اند.

 

منابع:

ابراهیم صفایی، تاریخ ملایر، چاپ شرق، ص10، 11 و 13.

جواد جعفری، ملایر و مردم آن، چاپخانه‌ی چهر، 1348 شمسی، ص28، 53 و 54.

خانواده‌های قدیمی ملایر

در سال 1224 قمری (یعنی بیش از دویست سال پیش)، شاهزاده شیخعلی میرزا به دستور فتحعلی شاه، رهسپار ملایر شد و به عنوان حاکم ملایر و تویسرکان (دولت آباد) در این منطقه مستقر شد.

□ طوایفی که در آن زمان در این منطقه ساکن بودند به شرح زیر است:

زندیه، شاملو، ترکمان، شیرعلیخان، حاج جعفرخان و مردم دهکده‌ی چوبین.

□ خانواده‌های زیر مقارن ورود شیخعلی میرزا در دولت آباد ملایر ساکن شدند:

مصدقی، ناظمی،‌تاج‌بخش

□ یکی دیگر از خانواده‌های قدیمی ملایر خانواده‌ی عضدی است که از نسل شاهزاده سیف الدوله فرزند عضدالسلطان پسر فتحعلی شاه هستند.

□ خانواده‌های زیر نیز مدتی بعد در روزگار محمدشاه و ناصرالدین شاه، از شهرهای دیگر مانند نهاوند، تویسرکان، فراهان، خوانسار و اصفهان به ملایر مهاجرت کردند و به تدریج صاحب نفوذ شدند:

فتاحی، میرشاهی، خوانساری، میرکمالی، کشاورزیان، کتیرایی، مدنی و محمدی.

 

منبع: جواد جعفری، ملایر و مردم آن، چاپخانه‌ی چهر، 1348 شمسی، ص7 و 8.

وصف ملایر در حدایق السیاحه

در کتاب حدایق السیاحه که در سال 1242 قمری نگارش یافته‌است، ملایر این گونه توصیف شده‌است:

«ذکر ملایر: ناحیه ای است از عراق عجم، از اقلیم چهارم. آبش خوب و هوایش مرغوب و مشتمل است بر قرای دلگشای و دهات رغبت فزای و طرف شمالش را جبل الوند گرفته و سمت جنوبش گشاده است و اکثر قرای آن در زمین هموار اتفاق افتاده است. مردمش همگی شیعه‌ی امامیه و فارسی‌زبانند و اکثر میوه‌های سردسیری‌اش ممتاز و دوشاب آنجا به امتیاز است. و دارالاماره ی آنجا چوبین نام دارد و چون شاهزاده شیخعلی میرزا آن قریه را محل نشیمن ساخته، اسم آن قریه را دولت آباد گذاشته و اکنون قصبه‌ای بزرگ است».

دوشاب همان شیره‌ی انگور است. همان‌طور که می‌بینید در دوران قاجار (و پیش از آن) شیره‌ی ملایر در ایران شهره بوده‌است.

منبع: زین العابدین شیروانی، حدایق السیاحه، ختم تالیف شنبه 18 ذیحجه 1242 ق در شیراز، نسخه خطی کتابخانه ملی ش بازیابی 15848، صفحه 625.

 

ملایر، سرزمین کریم‌خان زند

تا دوره‌ی قاجار در محل شهر ملایر امروزی، ایل‌هایی مانند ایل زند زندگی می‌کردند. کریم‌خان زند معروف‌ترین رهبر ایل زند است که در روستای کمازان و پری (از روستاهای ملایر) می‌زیست. او پس از مرگ نادرشاه افشار، ابتدا بر نواحی اطراف (تویسرکان و همدان) و سپس نواحی غربی و جنوبی ایران تسلط پیدا کرد و سلسله‌ی زندیه را تأسیس کرد. کریم‌خان، هیچ‌گاه به رسم سلاطین تاج‌گذاری نکرد بلکه خود را وکیل الرعایا (نماینده مردم) نامید.

یکی از منابع مهم در خصوص زندگی او، کتاب کریمخان زند، نوشته‌ی عبدالحسین نوایی است. من نسخه‌ی قدیمی این کتاب را در اختیار دارم ولی چاپ جدید آن را هم می‌توانید تهیه کنید. احتمالاً امکان سفارش آنلاین هم باشد.

کتاب کریمخان زند

دکتر عبدالحسین نوایی، کریم‌خان زند را چنین توصیف می‌کند:

«مردی که از سپاهی‌گری خود را به سلطنت رسانید ولی در هنگام قدرت به همان سادگی سپاهی‌گری باقی ماند. مردی که از میان مردم عادی برخاست و پس از آنکه بیست سال مبارزه کرد و جنگید و بر قدرتی مطلق دست یافت، باز خود را از مردم کنار نگرفت. بلکه همه‌ی وقت در فکر آنان بود. مردی که قدرت داشت ولی فاسد نشد، سواد نداشت ولی خوب فکر کرد. شاه بود ولی به دنبال عنوان سلطنت نرفت و تنها هدفش این بود که مردم ایران، رعایا و پیشه‌وران در آسایش باشند و بتوانند بر جراحتی که در طی بیست سال سلطه‌ی نادری و بیست سال هرج و مرج و فترت بر پیکر ناتوان آنان رسیده‌بود، مرهم نهند. او مردی بود که تا آخر زندگی خود، در میان مردم بود و وقتی که مرد، مردم شیراز در مرگش به تلخی گریستند، زیرا به حق فکر می‌کردند که پدری مهربان و سرپرستی دقیق و شاهی عطوف و مردی آزادفکر و بلند اندیشه را از دست داده‌اند. وقایع بعد نشان داد که آنان تا چه حد در این باره درست اندیشیده بودند». (ص 309 و 310)

در مورد ریشه‌ی ملایری کریم‌خان و ایل زند نیز می‌توانید این قسمت از کتاب را ببینید:

«در زمان علی‌شاه، طوایف مختلفی که نادرشاه آنان را به زور کوچانیده‌بود و در خراسان سکنا داده‌بود، روی به وطن‌های خود نهادند. یکی از طوائف طائفه‌ی زند بود که تحت سرپرستی دو برادر به نام کریم و صادق به وطن خود بازگشتند. این طایفه اصلاً از محال پیری و کمازان از توابع ملایر و به متعلق به طوایف لر بود. در دوران هرج و مرجی که بر اثر شکست صفویه و آمدن افاغنه از مشرق و استقرار عثمانیان در مغرب ایران پیش آمده بود، این طایفه به هیچ قدرتی سر فرود نیاورد: نه خراج‌گزار افاغنه شد، نه خدمت‌گزار عثمانیان. بلکه با روش جنگ و گریز و به اصطلاح آن زمان با عملیات «قزاقی» دائماً مزاحم اردوی عثمانیان بود.» (ص35)

تصویر این صفحه از کتاب:

کریمخان زند، اهل ملایر

در دانشنامه‌ی ایرانیکا (زیر نظر احسان یارشاطر)، ایل زند چنین توصیف شده‌است(منبع):

The Zand were a pastoral tribe of the Lak branch of the northern Lors, ranging between the inner Zagros and the Hamadān plains, centered on the villages of Pari and Kamāzān in the vicinity of Malāyer.

همان‌طور که در ابتدا گفتیم، در همه‌ی این متون، مرکز استقرار ایل زند، روستاهای کمازان و پری از توابع ملایر عنوان شده‌است که در حدود 20 کیلومتر با شهر ملایر امروزی فاصله دارند. این دو روستای تاریخی در نزدیکی منطقه‌ی حفاظت شده‌ی لشکردر قرار دارند. لشکردر زیستگاه جانورانی مانند گرگ، روباه، خرگوش، کبک و تیهو است. دیگر روستاهای این منطقه عبارت‌اند از: جوزان، توسک، مانیزان، قلعه باباخان، بابلقانی (روستای پدری من)، زنگنه، احمدیه و … این منطقه در کنار دره‌ی تاریخی و حاصلخیز جوزان قرار دارد که به دلیل استمرار کشت و بهره‌وری بالا در کشت انگور، امروزه به عنوان یکی از میراث جهانی کشاورزی در سازمان جهانی فائو شناخته می‌شود.

کریم‌خان زند لر بود یا لک؟!

اگر به متن عبدالحسین نوایی و مدخل ایرانیکا توجه کنید، متوجه تفاوت کوچکی می‌شوید: در متن اول ایل زند یک ایل لر و در متن دوم از «شاخه‌ی لک از لرهای شمالی» خوانده شده‌است.

من شخصاً تخصصی در مورد تقسیم‌بندی دقیق اقوام لر، لک و … ندارم اما متوجه شده‌ام که همین مسئله‌ی ساده امروزه تبدیل به یک دعوا و تعصب در میان بعضی از مردم شده‌است. عده‌ای طایفه‌ی زند و کریمخان را لر می‌دانند و عده‌ای لک و این موضوع تبدیل به مشاجره در میان آنها شده‌است. من این مسئله را وقتی متوجه شدم که در یک ویدیوی کوتاه، در صفحه‌ی اینستاگرامِ من لهجه دارم (این ویدیو) اشاره‌ای به ایل زند به عنوان یک ایل لر کردم. این پست در میان جمع‌‌هایی که خود را لک می‌دانستند، پخش شد و ناگهان سیلی از کامنت‌های تند و تیز از طرف این افراد سرازیر شد.
به عنوان فردی که تا حدی متون دسته‌اول تاریخی دوران زند و قاجار را تورق کرده‌ام، می‌توانم بگویم که لُر خطاب کردن این ایل‌ها مسئله‌ی متداول و رایجی بوده‌است و چه بسا بیان صحیحی هم باشد. در کتاب رستم‌التواریخ که یک منبع دسته‌اول و بسیار مهم از آن روزگار است، نقل قولی از کریم‌خان‌زند وجود دارد که خود او مستقیماً خودش را یک لُر خطاب می‌کند.

(منبع: رستم التواریخ، انتشارات دنیاى كتاب‏، جلد اول، ص 338)

البته نه رستم التواریخ و نه هیچ منبع تاریخی دیگری، یک منبع قطعی نیست. به کتاب رستم التواریخ هم مانند هر منبع دیگر نقدهایی وارد است، اما اتفاقاً در این مورد خاص که به طور ضمنی ما را از واژگان و ادبیات رایج آن روزگار باخبر می‌کند، فکر می‌کنم می‌توان به آن اتکا کرد.
تصویر زیر بخشی از کتاب نامه‌ی خسروان، نوشته‌ی جلال‌الدین میرزا قاجار در دوران ناصرالدین شاه است (صفحه 412 و 413، چاپ سنگی، 1298 ه.ق.)

نامه خسروان

این کتاب یک تاریخ مختصر و فشرده از ایران است و همان‌طور که در تصویر بالا می‌بینید، چنین می‌گوید: «زند از لرهایی است که در ملایر جایگاه داشتند…» غرضم از نمایش این تصاویر، نمایش فضای رایج در کتب تاریخی آن روزگار است.
در نهایت مسئله این است که خط کشی دقیقی برای تعریف قومیت‌ها وجود ندارد و من هم می‌دانم که اختلاف در متون مختلف وجود دارد. ممکن است طبق بعضی تعریف‌های امروزی ایل زند را لک به عنوان شاخه‌ی خاصی از لرهای شمالی بدانیم یا حتی لک به عنوان شاخه‌ای کاملاً مجزا که روزگاری از قوم کرد منشعب شده‌است (مقاله‌ی دکتر محمدرضا همزه‌ای در ایرانیکا را ببینید: منبع).

از طرفی بر اساس متون دیگری که به آنها اشاره شد، ایل زند را می‌توان یک ایل لر خطاب کرد. عیسی قائدرحمت در مقاله‌ای معتقد است که قوم زند همراه لر خوانده می‌شدند و اولین بار در یک رساله‌ی آمار مالی و نظامی از محمدحسن مستوفی (تقریباً بعد از 1215 قمری) به عنوان «لرهای لک» خوانده شده‌اند و پیش از آن بی‌سابقه بوده‌است (منبع).

بحثی درباره‌ی قوم‌گرایی

این را هم یادمان باشد که چیزی به نام خلوص نژادی وجود ندارد و همه‌ی اقوامی که ما آنها را می‌شناسیم (از ترک و کرد و لر و لک و بلوچ و ترکمن و عرب و …) همه مدام در حال مخلوط شدن با یکدیگر هستند. کتاب اختراع قوم یهود نوشته‌ی شلومو زند، می‌تواند در این زمینه بسیار آگاهی‌بخش باشد. هرچند این کتاب به منظور اصلاح تصور غلط در مورد وجود قومی به نام قوم یهود نوشته شده‌است، اما برای همه‌ی افرادی هم که به هر شکل، گرفتار نوعی از قوم‌گرایی هستند، می‌تواند مفید باشد. مثلاً وقتی کسی می‌گوید ما تُرک‌ها فلان‌جور هستیم یا ما آریایی‌ها یا ما عرب‌ها، باید به این فکر کرد که منظور از این ما چیست؟ مثلاً اگر منظور جمعی است که یک زبان مادری خاص دارند، یا در مجموعه‌ای از آداب و رسوم مشترک هستند، این جمله قابل فهم است و می‌تواند معنی‌دار باشد، اما اگر منظور یک گروه مجزا از سایر اقوام است که مثلاً 100 سال پیش هم مجزا بوده‌اند و 100 سال بعد هم مجزا خواهند بود، تصور اشتباهی است. کسی که امروز خودش را عرب می‌داند ممکن است نوه‌ی یک تُرک باشد. و نوه‌ی همین شخص ممکن است خودش را یک کُرد تلقی کند. در واقع همان‌طور که ظرف چند سال می‌توان به یک زبان مسلط شد، ظرف یکی دو نسل هم می‌توان بین اقوام جابه‌جا شد. دانستن این حرف‌ها می‌تواند تا حدی جلوی افراط‌گری ما در این موضوعات را بگیرد.

بگذارید حالا که به دیگران جوال‌دوز می‌زنم، چند سوزن هم به خودم بزنم. من سید هستم. یعنی شخصی که از نسل حضرت محمد (ص) تلقی می‌شود، یعنی پدرِ پدرِ پدرِ … من به یک شخص خاص می‌رسد. می‌دانید این موضوع در میان یهودیان دقیقاً برعکس است؟ یعنی بین آنها یهودیت بر اساس مادر منتقل می‌شود. کسی که یهودی است معتقد است که مادرِ مادرِ مادرِ مادرِ … او یک یهودی اصیل بوده‌است. خب حالا بیایید حالت‌های دیگر را هم در نظر بگیریم. مثلاً پدرِ مادرِ پدرِ مادرِ پدرِ پدرِ پدرِ پدرِ مادرِ مادرِ پدرِ من چه کسی بوده‌است؟ این شخص ممکن است یک مغول شکارچی بوده باشد. یا یک مسیحی آشوری معتقد. یا یک کرد بسیار غیرتی. یا یک عرب سنّی‌مذهب. یا یک برده‌ی زحمت‌کش زنگباری که با کشتی از آفریقا به جنوب ایران آمده است.

خلاصه اینکه وقتی ما n نسل به عقب می‌رویم، با 2 به توانِ n آدم روبرو می‌شویم که همه‌ی آنها اجداد ما هستند. ممکن است قیافه‌شان اصلاً شبیه ما نباشد. ممکن است زبان مادری‌شان، محل تولدشان، رنگ پوستشان، آداب و رسومشان و … هیچ ربطی به ما نداشته باشد. اگر ده نسل بالاتر برویم، یعنی مثلاً حدود 300 سال پیش، با هزار جد روبرو هستیم (در صورتی که از ازدواج‌های فامیلی صرفه‌نظر کنیم). و اگر مثلاً 1000 سال عقب‌تر برویم با اجدادی بسیار بسیار بیش از این روبرو خواهیم شد که محتملاً هر نوع انسانی از هر قومیت و زبان و رنگ پوست و دینی بین آنها پیدا می‌شود.

پایان زندگی شیخعلی میرزا

وقتی در سال 1224 هجری قمری، شهر جدید ملایر با عنوان «دولت آباد» تأسیس شد، فتحعلی شاه یکی از فرزندان خودش شیخعلی میرزا را به عنوان حاکم ملایر منصوب کرد. نمی‌توانیم خدمات شیخعلی میرزا را نظیر ایجاد بازار، مسجد، حمام و مدرسه‌ی علمیه که باعث آبادانی ملایر شد، نادیده بگیریم. اما به هر حال نظام ارباب و رعیتی و ظلم‌هایی که کم و بیش به مردم می‌شد، باعث شد که در سال 1247 هجری قمری اهالی ملایر و تویسرکان علیه شیخعلی میرزا (ملقب به شیخ الملوک) شورش کنند و نهایتاً با فرمان فتحعلی شاه، شیخعلی میرزا موقتاً عزل شد و سپهدار اراکی برای حفظ امنیت، به عنوان حاکم موقت، به ملایر فرستاده شد تا به حساب میان مردم و شیخعلی میرزا رسیدگی کند. پس از بازگرداندن برخی از اموال مردم، مصالحه ای صورت گرفت و شیخعلی میرزا مجدداً حاکم ملایر شد.

در این روزگار فتحعلی شاه افرادی را مسئول نظارت بر کارهای شیخعلی میرزا قرار داد تا وضعیت او را با صراحت و دقت، هرماه به شاه اطلاع دهند. ضمناً به دستور شاه، ملااحمد خراسانی مجتهد، برای تنظیم امور شرعی مردم و نظارت بر کارهای حکومت، از اصفهان عازم ملایر شد. از این پس رفتار شیخعلی میرزا تعدیل شد و عیاشی‌ها و تجاوزهای آشکار را ترک کرد.

یک سال و نیم بعد از روی کار آمدن محمدشاه (جانشین فتحعلی شاه)، شیخعلی میرزا برای شرکت در سلام نوروز به تهران دعوت شد (1251 هجری قمری). شیخعلی میرزا آخرین مراسم نوروزش را در ملایر برگزار کرد و راهی تهران شد. شاه با احترام و مهربانی با او برخورد کرد، اما به او اجازه‌ی بازگشت به ملایر را نداد. چرا که از قدرت و نفوذ عموهایش می‌ترسید (شیخعلی میرزا عموی محمدشاه بود). شیخعلی میرزا چند ماه در تهران ماند و در تیرماه همان سال، به اتفاق جمعی دیگر از عموهای شاه به قلعه‌ی اردبیل فرستاده شدند. محمدشاه یکی از برادرانش به نام «بهمن میرزا» را به حکومت ملایر و تویسرکان و بروجرد منصوب کرد.

شیخعلی میرزا و هر یک از برادرانش به همراه یک همسر و یکی دو فرزند در قلعه‌ی اردبیل حصر خانگی شدند و فقط هفته‌ای یک بار برای استحمام زیر نظر سربازان به شهر اردبیل می‌رفتند. شیخعلی میرزا تا سال 1262 هجری قمری زنده بود و در آن قلعه صاحب فرزندی به نام «صادق میرزا» شد. صادق میرزا بعدها به ملایر آمد و به «هالوصادق خان» معروف شد (هالو کلمه‌ای لری به معنای آقا و بزرگ است). هالو صادق خان تا حوالی صد سال پیش در ملایر زنده بود و با لباس و جبه‌ی خز خود که در تمام فصل به تن داشت و ریش بلند مشکی‌اش معروف بود.

 

منبع: ابراهیم صفایی، تاریخ ملایر، چاپ شرق، ص 47 تا 49.

سیف‌الدوله که بود؟

سیف‌الدوله فرزند عضدالدوله پسر فتحعلی شاه است که طی چند دوره حاکم ملایر بوده است. پس در واقع سیف‌الدوله برادرزاده‌ی شیخعلی میرزا محسوب می‌شود. او اولین بار در سال 1300 هجری قمری از طرف ناصرالدین شاه به حکومت ملایر و تویسرکان منصوب شد و فعالیت‌هایش مجموعاً موجب آبادی و توسعه‌ی بیشتر ملایر شد. از جمله در سال 1304 هجری قمری در شمال شرقی ملایرِ آن روزگار، در دامنه‌ی «کوه گرمه»، باغ وسیع و ساختمان‌های تازه‌ای با نام «پارک سیفیه» ایجاد کرد و سالیان سال، با صرف وقت و هزینه‌ی فراوان، تلاش کرد که این مکان به صورت یک گردشگاه عمومی و شهر کوچک و زیبا تبدیل شود.

در این پارک، یک مسجد و حمام در کنار ساختمان‌های زیبایی ایجاد کرد. به کوشش او پارک سیفیه دارای گل‌کاری‌ها، استخرها و خیابان‌های تمیزی شد. سیف الدوله یک مدرسه و بیمارستان نیز تأسیس کرد که در رشد شهر ملایر بسیار مؤثر بود.

در دوران مشروطه، توجه به مسئله‌ی ارباب و رعیتی و تملکی که سیف الدوله بر بسیاری از زمین‌های ملایر داشت، باعث شد که برخی از مردم ملایر او را مستبد بدانند و علیه او معترض شوند. به این ترتیب جمعی از مردم به حق و جمعی به ناحق به شکایت از او برخواستند. در این روزگار لشکرکشی‌ها و نبردهای مربوط به روزگار مشروطه ملایر را نیز تحت تأثیر قرار داد. سیف الدوله بر کنار شد و ملایر چندین بار مورد هجوم گروه‌های مختلفی قرار گرفت. در این هجوم‌ها پارک و مردم ملایر غارت‌گری‌ها و صدمات زیادی دیدند. مدتی بعد سیف‌الدوله برای دوران کوتاهی حاکم اراک شد و سپس با شکست هم‌فکرانش عزل شد و تحت تعقیب قرار گرفت. پارک سیفیه بار دیگر به غارت رفت و املاک سیف الدوله در تهران توقیف شد. پس از مدتی جریمه‌ی سنگینی از او گرفته شد و با رفع توقیف از اموالش به ملایر بازگشت. سیف الدوله بقیه‌ی عمرش را صرف جبران خرابی‌های پارک سیفیه کرد. در سال 1336 هجری قمری دوباره برای مدتی حاکم ملایر شد و سه سال بعد درگذشت.

او ضمن تعمیر و تجدید ساختمان پارک، یک مقبره بر روی تپه‌ای با صفا برای خود بنا کرده بود و چند روستا را برای نگه‌داری از پارک سیفیه وقف کرده بود.

 

منبع: ابراهیم صفایی، تاریخ ملایر، چاپ شرق، ص 51 تا 55.

شیخعلی میرزا

شیخعلی میرزا که بود؟

او فرزند فتحعلی‌شاه و همسر ملایری‌اش (مریم خانم) بود. ثمره‌ی پیوند ایل قاجار و زندیه. از دوران نوجوانی حاکم ملایر شد و با گذر زمان تلاش کرد که راه و چاه حکومت را بیاموزد. بعدها با نام «شیخ الملوک» معروف شد و برای توسعه‌ی ملایر، آغاز به ساخت بازار، مسجد، مدرسه و حمام تازه‌ای کرد که بقایای برخی از آنها در ملایر امروزی هنوز دیده می‌شود.

در سال 1247 قمری، اهالی ملایر علیه شیخعلی میرزا شورش کردند و او برای دوره‌ی کوتاهی برکنار شد. اما بعداً دوباره به حکومت بازگشت. طبق برخی مستندات تاریخی، شیخعلی میرزا تمایل داشت با دختر شاه پریان ازدواج کند و حکومت ایران را در دست بگیرد. آرزویی که هرگز به آن دست نیافت.

تصویر زیر، پرتره‌ی شیخعلی میرزا در موزه‌ی هنرهای اسلامی قطر است:

پرتره‌ی شیخعلی میرزا در موزه‌ی هنرهای اسلامی قطر

می‌توانید از طریق این لینک، به صورت مجازی از موزه‌ی هنرهای اسلامی قطر دیدن کنید. (شاید لینک تنها با فیلترشکن فعال باشد). پرتره‌ی شیخعلی میرزا، همان‌طور که در تصویر زیر می‌بینید، در بخش G16 قرار دارد.

در سال 1243 قمری، جادوگری شیخعلی میرزا را فریب داد و گفت پس از یک دوره ریاضت و چله‌نشینی می‌تواند به دختر شاه پریان برسد و به کمک او پادشاه ایران شود.

شیخعلی میرزا این حرف‌ها را باور کرد و به حرف‌های جادوگر عمل کرد. اما جادوگر بعد از اینکه جواهرات فراوانی از شیخعلی میرزا گرفت، سر او کلاه گذاشت و  فرار کرد. این قصه در ایران پخش شد و مدت‌ها نقل مجالس قاجار بود.

در سال 1326قمری، وقتی میرزارضاخان طباطبایی نایینی، اولین روزنامه‌ی هنری ایران (روزنامه تیاتر) را منتشر کرد، در نخستین شماره‌اش نمایشنامه‌ی دنباله‌داری نوشته بود با این عنوان: «شیخعلی میرزا، حاکم ملایر و تویسرکان و عروسی با دختر شاه پریان»
محتوای این نمایشنامه انتقاد از شرایط سیاسی دوران قاجار بود و شیخعلی‌میرزا به عنوان یک آقازاده‌ی بی‌کفایت و متوهم در آن به تصویر کشیده شده‌است. چند دیالوگ از این نمایشنامه را در تصویر زیر مشاهده می‌کنید:

لینک دانلود فایل pdf این نمایشنامه

نمایشنامه‌ی شیخعلی میرزا، حاکم ملایر و تویسرکان و عروسی با دختر شاه پریان، نوشته‌ی میرزا رضاخان طباطبایی نائینی به انضمام شرح احوال و آثار او، به کوشش محمد گلبن و فرامرز طالبی، نشر چشمه، 1366
این کتاب از کتاب‌های قدیمی نشر چشمه است و دیگر تجدید چاپ نمی‌شود. به این دلیل فایل موجود از آن در فضای وب فارسی را ما هم اینجا بارگزاری کرده‌ایم. آمادگی داریم که در صورت مخالفت نشر چشمه، لینک فایل را از روی سایت برداریم. ضمناً در صفحه‌ی اول فایل به اشتباه شیخعلی‌میرزا حاکم بروجرد معرفی شده که به وضوح اشتباه تایپی است.